محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
351
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
روايت ديگرى از امام على عليه السّلام آمده است : « بزرگترين عيب آن است كه ديگران را براى آن چه خوددارى ، نكوهش كنى . » « 1 » ( و لئن كانوا ولوه دوني فما اتّبعت إلا عندهم ) امام عليه السّلام در كشتن عثمان با عايشه و طلحه و زبير همدست نبود و آنان خود به تنهايى مسؤول و پاسخگو هستند . بنابراين بر چه اساسى درخواست خونخواهى عثمان مىكنند . امام عليه السّلام به زبان حقيقت سخن مىگويد و آنان به زبان سياست . ( و إنّ أعظم حجّتهم لعلى أنفسهم ) آنان مىگويند عثمان مظلومانه كشته شد ؛ در حالى كه خود قاتل او بودند . بنابراين آنان با درخواست خونخواهى عثمان عليه خود حكم صادر كردند . ( يرتضعون امّا قد فطمت ) امام عليه السّلام درخواست خلافت از سوى طلحه و زبير را به كودكى تشبيه مىكند كه پس از بريدن وى از شير و خشكيدن سينه مادر از او شير مىخواهد . ( و يحيون بدعة قد اميتت ) منظور از بدعت سيره عثمان در تقسيم بيت المال و پستهاى دولتى است . طلحه و زبير تلاش داشتند تا اين بدعت را از نو زنده كنند و از اين روى طلحه از امام عليه السّلام درخواست امارت بصره و زبير درخواست امارت كوفه را كرد . منظور امام عليه السّلام از نابودى بدعت ، آن است كه وى سيره عثمان در توزيع بيت المال را باطل ساخته و از بين برده است . ( يا خيبة الداعي ) ابن ابى الحديد مىگويد : « منظور از داعى يكى از سه تن : طلحه ، زبير ، عايشه است . » « 2 » ( من دعا ) اين ساختار براى تحقير طرف مقابل به كار مىرود ؛ چنانچه گاه براى تحقير طرف مقابل به او مىگوييم : تو كى هستى ؟ ! ( و إلام اجيب ) آيا بايد دعوت ستم و ناپاكى را اجابت كنم ! چه
--> ( 1 ) . « أكبر العيب أن تعيب ما فيك مثله » نهجالبلاغه : قصار 352 . ( 2 ) . شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد : 1 / 305 .